شروع؟
خب بالاخره انگار می تونم نفس بکشم
کمی از اون فضای سمی دور شدم
برنامه های زندگی م رو دوباره در جریان انداختم
سریال شیملس رو شروع کردم
و ادامه فصل ها رو دارم میبینم
به نظرم عالیه، این طنز سیاه که
معلوم نیست باید بخندی یا گریه کنی رو دوست دارم
__
الان تقریبا یکساله که روی هیچ کس کراش نزدم
تلاش دوستام برای وارد شدن به رابطه
رو می بینم و لذت میبرم.
بیدار موندنا تا صبح و چت کردنا
هر چی باشن برای یه مدتی تا آشنایی کامل
لبخند به لب آدم میارن و انگار از زندگی روزمره دور میشی
توی کرونا من بیشتر از همیشه
توی دایره ی امن خودم رفتم
کمتر آدما رو برای دوستی قبول کردم.
دلم می خواد کمی راه رو برای دوستی های جدید باز کنم
ولی از بس دوری کردم ،انگار نمی تونم.
__
دوباره کتابام رو میخونم
ولی اصلا میلم به انجام کارای دانشگاه نمیره
به نظرم بی معنی تر از همیشه ن.
_
راستی با چه چیزی من خوشحال میشم؟
چطور میتونم ذوق کنم؟