من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

شروع؟

جمعه ششم فروردین ۱۴۰۰، 18:47

خب بالاخره انگار می تونم نفس بکشم

کمی از اون فضای سمی دور شدم

برنامه های زندگی م رو دوباره در جریان انداختم

 

سریال شیملس رو شروع کردم

و ادامه فصل ها رو دارم میبینم

به نظرم عالیه، این طنز سیاه که 

معلوم نیست باید بخندی یا گریه کنی رو دوست دارم

__

الان تقریبا یکساله که روی هیچ کس کراش نزدم

تلاش دوستام برای وارد شدن به رابطه

رو می بینم و لذت میبرم.

بیدار موندنا تا صبح و چت کردنا 

هر چی باشن برای یه مدتی تا آشنایی کامل

لبخند به لب آدم میارن و انگار از  زندگی روزمره دور میشی

توی کرونا من بیشتر از همیشه 

توی دایره ی امن خودم رفتم

کمتر آدما رو برای دوستی قبول کردم.

دلم می خواد کمی راه رو برای دوستی های جدید باز کنم

ولی از بس دوری کردم ،انگار نمی تونم.

__

دوباره کتابام رو میخونم

ولی اصلا میلم به انجام کارای دانشگاه نمیره

به نظرم بی معنی تر از همیشه ن.

_

راستی با چه چیزی من خوشحال میشم؟

چطور میتونم ذوق کنم؟

: )
© من نوشت