من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

روز نو

شنبه سی ام اسفند ۱۳۹۹، 11:23

امروز به هر چیزی شبیه هست

الا نوروز و عید.

خونمون در ساکت ترین حالت ممکنه

و جدای اون انگار هیچ ایده ای بابت آشتی

وجود نداره.

__

اون سه هفته ی بیماری انگار همه ی

انرژی خانواده رو گرفته

___

چه عید ساکتی

 

پ.ن: اینا واقعا قصد نداشتن آشتی کنن

موقع تحویل سال هم که

سر سفره  بودیم ،هم با تیکه انداختن می خواستن آشتی کنن

و من زدم زیر گریه = ))))

دچار شوک شدن ،آشتی کردن😬

نتیجه آخر هم این بود که منو شوهر نمی دن

چون حقمو نمی تونم بگیرم🤷‍♀️

به هر حال با هر روشی بود آشتی کردن

مسخره بازی این چند روز رو تموم کردن

---

از این که هی پست گذاشتم این چند وقت و هی

از بیماری گفتم خسته م.

بیشتر از همه من خسته م.

احساس می کنم بیمار شدم .

هنوز از برگشتن مامانم اینا نفس راحتی نکشیده بودم

که عصری دایی م رو بستری کردن.

نمی دونم چرا این چند وقت اینجور داره پیش میره

 

: )
© من نوشت