پسا کرونا
پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۹، 22:13
گاهی وقتا فکر می کنم
چرا اینجا می نویسم.
نمی دونم چرا
ولی انگار نوشتن باعث می شه
ذهنم آزادتر بشه
__
حال خانواده تقریبا خوبه
و برگشتن خونه.
ولی بی اعصابن و همون اول دعوا کردن.
و من تنها استفاده ی مفیدم از قدم این بود
که ایستاده بودم وسطشون و مانع دسترسی شون بهم دیگه میشدم : |
آخرین باری که دعوا کرده بودن یادم نیست
احتمالا از خستگی و فشاری که بهشون اومده حساس شده بودن
ولی هنوز آشتی هم نکردن
--
دایی م هم کرونا گرفته و حالش یه جوریه
امیدوارم زودتر خوب شه.
-----
من یک ماهه به خاطر این کرونا از زندگی م افتادم
واقعا خسته شدم از استرسش
کارامم همه موندن ![]()
---
کی می شه کرونا تموم شه و تنها
یه خاطره دور بشه ؟
خسته م واقعا.
انرژی م تموم شده
دلم برای روزای بدو بدو کردنم تنگ شده
------
امیدوارم از چیزای قشنگ تر بنویسم.
---
: )