ما
مامان من دختر بزرگه خانواده ست
از اونا که کنار مادرن و یه جوری نقش بدل مادر
رو برای بقیه خواهر ،برادرا داره.
خب این حس به بدل مادر بودن به دختر/پسر خاله
و دختر/پسر دایی هم منتقل شده اما با حس خاله_بدل مادر بزرگ.
در همین راستا هر وقت بین مادر و فرزند های خانواده دعوا میشه زنگ میزنن مامان من و میره جو رو به حالت عادی برمی گردونه.
یه جاهایی ناراضی میشم از این حس بقیه
ما هم زندگی داریم و مشکلات خودمون رو.
این مشترک بودن و در دسترس بودنش در مشکلات
از زندگی ما انگار کم میکنه. تمرکزش به زندگی بقیه هم هست و از خودش خیلی مایه میذاره.حقیقتا دلم میخواد
آرامش بیشتری داشته باشه و یکم برای خودش باشه.
نه برای ما و نه برای هیچ کسه دیگه.فقط خودش.
شاید بعد ها بتونم با خانواده مسافرت بیشتری برم
و تمام این لحظات رو جبران کنم.
×هر وقت میخواد با مامان بحثمون بشه، میخندیم و یادمون میاد
ما به کسی نمیتونیم شکایت کنیم و هیچ کسم محلمون نخواهد داد=)) به طور خودجوش بحث رو کنار میذاریم
و صلح رو برقرار میکنیم