من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ما

سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۹، 23:57

مامان من دختر بزرگه خانواده ست

از اونا که کنار مادرن و یه جوری نقش بدل مادر

رو برای بقیه خواهر ،برادرا داره.

خب این حس به بدل مادر بودن به دختر/پسر خاله

و دختر/پسر دایی هم منتقل شده اما با حس خاله_بدل مادر بزرگ.

در همین راستا هر وقت بین مادر و فرزند های خانواده دعوا میشه زنگ میزنن مامان من و میره جو رو به حالت عادی برمی گردونه.

یه جاهایی ناراضی میشم از این حس بقیه

ما هم زندگی داریم و مشکلات خودمون رو.

این مشترک بودن و در دسترس بودنش در مشکلات

از زندگی ما انگار کم میکنه. تمرکزش به زندگی بقیه هم هست و از خودش خیلی مایه میذاره.حقیقتا دلم میخواد

آرامش بیشتری داشته باشه و یکم برای خودش باشه.

نه برای ما و نه برای هیچ کسه دیگه‌.فقط خودش.

شاید بعد ها بتونم با خانواده مسافرت بیشتری برم

و تمام این لحظات رو جبران کنم.

×هر وقت میخواد با مامان بحثمون بشه، میخندیم و یادمون میاد

ما به کسی نمیتونیم شکایت کنیم و هیچ کسم محلمون نخواهد داد=)) به طور خودجوش بحث رو کنار میذاریم

و صلح رو برقرار میکنیم

: )
© من نوشت