بد
پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹، 1:43
ثانیه های سختی رو گذروندم
فقط با خودم تکرار میکردم
گریه نکن.
دلم میخواست روح میشدم و میرفتم توی بدنش
و به جاش من درد می کشیدم اما اون خوب می بود.
درد و رنج دیگری با استیصال اطرافیان همراهه
تو میبینی و نمیتونی کاری کنی.
خیلی رنج آوره تماشاگر بودن.
کاش این ثانیه ها هیچ وقت تکرار نشن
دفعه بعد من فرو میپاشم.
خیلی خسته م.
: )