من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

تولد

یکشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۹، 3:12

چند روز پیش تولد گرفتم

و تا همین امروز از کیکم داشتم میخوردم😂

همیشه کیک تولد خودمو بزرگتر میگیرم و چند روزی

ازش تغذیه میکنم‌.

برخلاف هر سال که با استوری تولدم مبارک

خودمو خفه میکردم، امسال هیچی نذاشتم.

حسش نبود و البته تبریک گفتن اونایی که برام

مهمن ،خیلی باارزش تر از تبریکای پس از استوریه.

 ۲۰ سالگی برام سال خوبی بود

نکات مثبت زیادی داشت و اتفاقای خوب زیادی

هم برام افتاد‌

امیدوارم  ۲۱ به مراتب زیباتر باشه.

___

امروز دلم برای خود دو هفته پیشم تنگ شده بود.

احساس میکنم دارم افسردگی میگیرم

وبرای  تبدیل نشدن این احساس به یقین یه سری برنامه ها ریختم

که بازم خودم بشم و تموم کنم این احساسات بد رو‌‌.

هیچ وقت تو زندگی م اینقدر تحت فشار نبودم.

___

من و ف گرامی دوست عادی هستیم

گاهی حال همدیگرو میپرسیم

گاهی درباره مسئله ای مشورت میکنیم

و یا شده توی بن بستا غر زدیم .

نمیدونم چش شده. پیام میده و خودشم 

ناپدید میشه‌.

از اونروز پیام ندادم دیگه بهش تا اگر قراره 

این دوستی تموم بشه بدونم (میدونم اگر نخواد پیام نمیده

و رو دربایستی و عذاب وجدانم نمیگیره)

اما پیام میده و حرف میزنه و غیب میشه.

فکر میکنم اتفاقی براش افتاده و نمیخواد بگه

انلاین نمیمونه تا از زبونش در نره🙄

فعلا حساسیتمو میذارم کنار تا اوکی شه و

دهنشو سرویس کنم=)

واقعا تحمل و توانایی مسخره بازی م تموم شده

و هی میگم زشته فلانی جون، دوستی ۵ساله رو 

نداز تو جوب.یکم صبور باش ‌زشته!

: )
© من نوشت