رقیق
امروز تجربه ی رقیق شدن
ساعتی رو داشتم که راحت گریه م در اومد
بدون این که مسئله مهم باشه.
__
روز دوم بهتر بود
به سختی روز اول نبود
و صمیمانه احساس میکنم صحبت نکردن
چقدر خوبه در مواردی😅
اما ساعت دوازده شب گوشی دستم بود
یه چیزی دیدم و تا مغز استخونم درد گرفت.
رو کردم به خواهرم یه جمله نصفه و نیمه
گفتم و بعد چشام چهارتا شد= ))
خواهرمم با شادی میگفت تموم دیگه حرف زدی
محلش ندادم. حالا حرف زدم که زدم😁..
___
کلمات قدرت جادویی دارن
تا قبلش از این که چه کلمات کوچیکی میتونن
حسهای بینهایت خوب ایجاد کنن غافل بودم.
نمیدونستم یه سلام سر صبح
یا چایی میخوری
چقدر محبت امیز میتونه باشه
دوست دارم و عاشقتم فقط دوتا جمله
از بی نهایت جمله هایی ن که محبت و دوست
داشتن رو میرسونن.
زندگی ما سرشار از کلمات و جمله های محبت امیزه
اما عادت چشمامونو بسته.
از زاویه دیگه هم
خیلی از واکنش ها، کلمات بیخودن
لزومی نداره نسبت به همه چیز واکنش نشون بدیم.
گاهی ارامش توی واکنش نشون ندادن هست.
___
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان