من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

شروع روزمرگی تابستان

یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۹، 1:50

×نمیدونم چرا این تحقیق این قدر

بدقلقی میکنه. 

فردا هر جور شده تمومش میکنم

خسته م کرد دیگه.

 

×امروز امتحان دوست پسر  دخترخاله م رو دادم

🤔 البته امیدوارم قبول شه = )

 

×بگم هنوز برا کتابا پیام ندادم؟🤦‍♀️ چقد حال بهم زن

 

×قراره سه روز سکوت رو توی این دو هفته اجرا کنیم

من آدم پرحرفی نیستم اما سکوت مطلق و حرف نزدن

به نظرم ترسناک اومد‌ه.

سه روز قراره بقیه رو نگاه کنم، به حرفاشون گوش 

بدم اما واکنش خاصی نمیتونم نشون بدم‌ و یا حتی

اوج مخالفت با چشم و ابرو خواهد بود.

به نظر تجربه ی عجیب و جالبی میاد.

امیدوارم بتونم ۷۲ساعت رو تحمل کنم‌.

مامانم میگه پس من به صدای کی گوش بدم؟

 خودمم به این فکر میکنم بعد از سه روز سکوت، حرف زدن چطور خواهد بود؟ تاثیرش چی خواهد بود؟

تجربه های جدید جالب خواهند بود.

×فکر میکردم می رسم دارک رو ببنم، کتابای جدید بخونم

ولی هیچ زمانی نمیمونه برام‌. راضی م.

بقیه زمانم هم به چیزهایی میرسه که جز علاقه مندی هامن.

 

×دخترخاله گفت(از زی نپرسیدی چه موضوعی رو تحویل

داده؟ )

گفتم( نه!)

گفت (چرا؟)

گفتم(  نمی دونم ، نگفت منم نپرسیدم.)

جمله ی بعدیش رو این چند روز اینقدر شنیدم

که تعجب کردم. 

گفت واقعا کنجکاو نشدی؟عجب درونگرایی: / گوشی رو بده من بپرسم.

و این چند روز مامانم، خواهرام و ف و دختر خاله

معتقد بودن باید گوشی رو بدم دستشون

که کامل اطلاعات بگیرن

نه این اطلاعات ناقص و نصف و نیمه من= ))

 

×مرا یادت هست؟جای تو هم خالی

: )
© من نوشت