امروز
من و زهرا خدای تفاوت هستیم
من شرقم و اون غرب..
حتی گاهی صحبتای هم برامون سخت میشه
اما یکی از بهتریناست،با تمام تفاوتامون
...
یه کانال کوچیک دارم که بخش قشنگ کتابامو میذارم
کتاب ابله رو که میخوندم
و هشتگ ابله میزدم
زهرا گفت فکر کردم با اکستی =)
(اونقدر خز نشدم هنوز-_-)
_____
کم کم دارم روی دور استفاده از قرنطینه می افتم
میخواستم برم خرید
مامانم نذاشت ، و داریمبه ته آذوقه میرسیم
____
این که بگم توی یه هفته واقعا فراموش کردم
و مهم نیست،چرت محضه
و حتی فراموش کردن هم واژه خوبی نیست
اتفاقات فراموش نمیشن وقتی
اتفاق افتادن و توی ذهن آدم جایی رو برای خودشون
اشغال کردن.
منتظرم فقط هضم بشه
و شاید روزی بهم بگه چی شد که تغییر کرد.
نبودنش نه خوبه نه بد!
متمایل به بد هست البته...
توی دراز مدت حس دوست داشتنی داشت
نسبت بهش به وجود می اومد
و از دوست تغییر کاربری میداد
نشد و خب خوبه که دیرتر اتفاق نیفتاد..
آه