پاییز ، ما
سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۸، 6:0
دوشنبه ها طولانی ترین روز من تو دانشگاست
هفت و نیمشب کلاسم تموم میشه
تا برسم خونه...
خسته به معنای واقعی
اما این که میدونم
توی خونه منتظرمن ، اتفاقاتی که شاید جالب هم به
نظر نیاد رو تعریف کنم
بخندیم ، بررسی کنیم
یه حس خوبی داره
همون حس که توی باد می ایستی
موهات پریشونه
اما از نسیم لذت میبری
و میذاری موهات راحت برن تو چشم و دهنت = ))
به اضافه اهل خونه ،
میدونم کسی منتظر
کلاسم تمومشه و بپرسه برگشتی؟ چ خبرا؟
و خب حتی شاید از خستگی نتونم با همه شونم
۲۰ جمله بیشتر صحبت کنم اما وجود داشتن مهم.
حضورشون و این که بدونی توی ذهن کسی هستی ...
____
زود خوابیدم
خدافظی کردیم.
و تو برای من متن خودنوشته
با رعایت تمام حساسیت هام رو فرستادی
ساعت ۵هه صبحم
میخونمش، لبخند میزنم
: )