سگ گاز گرفتهی امروز
صبح که بیدار شدم اعصابم به شدت متشنج بود. تحریک پذیر بودم و بیدلیل و بادلیل عصبانی.
تنها توی اتاقمم هستم ولی پرخاشگری رو حتی توی تنهایی هم میشه حس کرد.
یک جایی واقعاً فشار رو به حدی احساس کردم که خداروشکر کردم از تلگرام زدم بیرون و با کسی در ارتباط نیستم چون بیبرو بگرد میدونستم داستان درست میکردم. داستان که نه، از همه چیز ناراحت شدن و ...
داشتم نهار میخوردم و فکر میکردم کاشکی کلاً هیچ جا نباشم و چقدر سنگینه همه چیز برام.
که بعد از نهار دیدم این دیواربرلین فروریخت.
یک دیواره چه الکی ما رو مسخره خودش میکنه. این دیواره شده بود دیوارهای بین من قبلی و من متشنج الان!
وضعیت خودم نابهسامانه و اینم بدترش کرده بود.
خداروشکر فروریخت.
منم برگشتم به انسان قبلی.
امیدوارم درد و تهوع و علائم جذاب نداشته باشم.
حالا دیگر سگ گازم نگرفته و مثل قبل گربهی ناناز شدم و یک گوشه نشستم به کتابام نگاه میکنم و آه میکشم.