من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ارزش

دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴، 16:19

یک چیزی که متوجه شدم اینه آدم وقتی خودش کار میکنه قدر پول رو بیشتر میدونه و جدی جدی میدونه هر هزارتومن چه ارزشی داره.

یکی از دوستام که خیلی هم عزیزه و من نمی‌تونم باهاش ارتباط بگیرم برای بیرون رفتن، سر همینه.

خیلی سرخوش و بدون اهمیت خرج میکنه. اینجور که خب عه فلان چیز بیخود دو تومنه بریم حالا امتحان کنیم.

بعد من اینجورم که خب عزیزم این چیه؟ الان چرا این رو باید انتخاب کنیم بریم: : (((

تازه من واقعا ولخرج محسوب میشم و حوصله حساب کتاب ندارم اما این واقعا ارزش پول رو نمیدونه.

تا الان بالای سه بار باشگاه ثبت نام کرده و پول کامل داده و نرفته.

خیلی هم دوستش دارما و خوش میگذره بهم باهاش ولی بی‌فکر بودنش رو نمی‌تونم هضم کنم.

البته گاهی اوقات برای تعویض روحیه میرم باهاش بیرون و اون موقع حتی نباید موجودی بگیرم : )))) آگاهانه میرم بیرون باهاش چون میدونم رفتن همانا و خالی شدن حسابم همانا.

حالا گیر داده بیا بریم کنسرت فلانی و میگم خب شب کجا بمونیم؟‌میگه سوییت میگیریم.

من مرحوم شجریان هم بیاد این کار رو نمی‌کنم.

تازه الان که مرخصی بدون حقوقم و اون امنیت مالی رو ندارم اصلا همچین حرکتی رو نمیزنم.

جدی شما بودید برای یک کنسرت میرفتید شهر دیگه هزینه رفت و امد، بلیط و مکان و بعد هم برگردید خونه؟ مسافرت نباشه‌ها. یک روزه فقط برای کنسرت.

بهش گفتم نمی‌تونم بیام. جدای بحث ارزش نداشتن، این که این روزها بیشتر از هر وقت دیگه زمانم رو نیاز دارم.

دوست ندارم یک روزم بیخود و بی‌جهت بره سر همچین چیزی.

کنسرت هم تا الان رفتم به اندازه کافی و دلم الان فقط یک ذهن آروم میخواد. بدون عذاب وجدان

شاید زمستون انتخابم این باشه همچین کاری رو انجام بدم ولی الان که پر از اضطرابم، نه!

نه.

: )
© من نوشت