نوشتن و نوشتن
دفتر خاطرات کلاس پنجمم رو پیدا کردم، توی یک تاریخ فقط یک جمله نوشتم:
امروز تولد ن است، به او تبریک گفتم.
ن دوست صمیمیمه از اول دبستان. براش این قسمت دفتر خاطرات رو فرستادم و کلی کیف کرد. بهش میگم کل روزم در این خلاصه شدهبوده که به تو تبریک بگم.
ن البته دیگه دوست صمیمی من نیست، خواهرمه. از اول دبستان با همیم. یک دوستی طولانی و خوب
چند جای دیگه هم اسمشو اورده بودم و براش فرستادم. حس خوبیه به نظرم. من آدم درونگرایی هستم و اون میانگرا و تا حدودی برونگراست. باید ببینه برای منم اهمیت داره و این اهمیت رو باید نشون بدم.
دارم یادمیگیرم با وجود درونگرا بودن بعضی از احساساتم رو نشون بدم و اطرافیانم رو درک کنم.
__
تصمیم خودم رو برای ادامه راه گرفتم. مسیرم همونه ولی کمی آهستهتر. از این که بدوام و حال خودم رو خراب کنم فاصله گرفتم. این رو هم دارم یاد میگیرم که خودم رو دوست داشته باشم و اهمیت بدم به خودم.
__
هیچ وقت فکر نمیکردم اینجا خواننده ثابت داشته باشه، عجیب بود برام. سلام خواننده ثابت عزیز.
__
اگر جویای رابطه من و ح هستید، من در فاز دوری رفتم. او هم احتمالاً در فاز دوری رفته است. اون شب یکهو خیلی نزدیک شدیم، برخلاف قول و قرارها.
من البته پشیمون نیستم. احساسات هم قسمتی از زندگین و باید تجربه کرد. من تجربه کردم و تجربه ارزشمنده، همین.
شاید این بار تموم بشه واقعا؟ اونقدر دور بشیم که دیگه پیام ندیم؟ توی غم نگیم به همدیگه؟
من راستش یک ناراحتی ازش دارم و اون شب هم بهش اشاره کردم. بارها بهش گفته بودم با دور شدن یکهویی چیزی رو به من نشون نده. اگر ابهامی هست، تموم شدنی هست، حرف بزن.
اسفندماه برخلاف همهی گفتههای مندور شد یکهو و من سعی کردم درک کنم. اما درک نشد. من از این دوریها حس بد داشتم و باز هم زخمم باز شد.
اون شب گفت چرا راحت نیستی؟ گفتم چون میترسم بفهمم مثل اسفند ازم دوری میکنی.
گفت اونموقع شرایط فرق میکرد.
هیچ شرایطی برای من قابل درک نیست. وقتی که تو بیخبر از همه جا حال کسی رو بپرسی و اون جواب نده یا سرد جواب بده و تو بهت زده بشی که چی شده!
من از این حس متنفرم.
بهش گفتم خب من نمیخوام دوباره اون حس رو تجربه کنم.
راست هم گفتم. من زخم خوردم. زخمی که نشونش داده بودم دوباره زخمی شده بود. دوباره خونریزی کرده.
برام خیلی سخته من پیامی بدم و رفتاری کنم که باز اون زخم باز بشه و بسوزه. به نظرم به نفع دوتامونم هست. خوبه دور بشیم. دور.
زندگی انگار همینو میخواد ازمون. بذار این بار فکر کنم به میل زندگی پیش برم بهتره.
__
با همهی تفاسیر و منطقهای بالا، دوستت دارم. دوستت دارم و تو خود منی. من بیحجاب خودم بودم و این که خودم بودم رو دوست داشتم.
__
همین