مینویسم پس زندهام!
امروز صبح رفتم دندونپزشک
و دندونپزشکم تا دید منو گفت
عه گلمژه زدی؟ مشخصه یکی چشمت
زده اونم درست توی چشمت: )))
صدقه بده.
حالا من دقیقا همین حرفها رو به شوخی و
سر مسخرهبازی درباره مریضیم به همه میگفتم تا همین دیروز.
خیلی عجیب بود برام حرفای خودم
به خودم برگشت : )))
البته دکتر هم شوخی میکرد..
___
خیلی خستهم
امروز از صبح بیرون بودم تا ساعت شش عصر
سر شب یکم چرت زدم ولی وقتی بیدار شدم
انگار بولدوزر از روم رد شدهبود.
البته در نظر بگیریم ۳ ساعت رو امروز کامل
توی راه بودم و گسسته شدم
___
یه چیزی راجع به خودم متوجه شدم
که تا الان بهش توجه نمیکردم.
من به صورت رندوم و یکهویی ممکنه
از اعضای خانواده بپرسم، دوستم دارید؟
یا بخوام نازم کنن.
محبت رو درخواست میکنم و خب دریافت هم میکنم.
حالا دقیقا همین رفتار رو توی رابطهم با ح دارم به
نحوی دیگه.
اینجورم که خب نازم کن
خب داشتی میگفتی، دوستم داری؟
از روی عدم اطمینان و کمبود محبت نیست
عادت کردم و شنیدنشو دوست دارم.
یا حتی نازم کنن رو خوشم میاد.
توی خونه خیلی جدی من دراز میکشم و میگم
نازم کنید = )))
نه فقط خونه، با هر کسی که راحت باشم
این درخواست رو میکنم.
یکم الان به این رفتارم حساس شدم.
نمیدونم شاید رفتار خوبی نباشه اما خب چرا خوب نباشه؟.
جدی خیلی خوبه یکی آدم رو ناز کنه. طرف مقابل اگر نخواد
هم میگه دیگه.
به اطرافیانم که دقت میکنم این رفتار رو از هیچ کس ندیدم
فکر کنم لوسم من.
لوس؟ : (( نمیدونم.
ولی بخدا حال میده. ترکش نمیکنم
_____
امشب فکر میکنم برگشتم به درس خوندن.
حسم میگه دوباره روی مدار قرار گرفتم.
___
وای راستی
امشب از ح عنوان دقیق پایاننامهشو پرسیدم
یه عنوان خفنی داشتتتت. اصلا فکر نمیکردم
همچین چیزی رو بخواد بنویسه.
ابیات پراکنده یک شاعر رو میخواد
تصحیح کنه و برای اولین بار منتشر کنه.
مردی چقدر حوصله داره-_-
مرد یه چیز اسون برمیداشتی، چته اخه.
___
و ارزوی حال خوب برای همه.