من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

=)

دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹، 14:31

واقعا از خواستگاری سنتی متنفرم

اون فشاری که از سمت هر دو خانواده هست و 

فکر میکنن الن و بلن این خواستگاری باید به سرانجام برسه.از محدودیتاش و از همه چیش متنفرم.

از اون طرف واقعا دوست دختر خوبی نیستم

میتونم دوست خوبی باشم ولی دوست دختر

کسل کننده ایم و تا حدی هم محدودیتای زیادی هم دارم.

بین سنتی و مدرنیه وایستادم

البته فکر میکنم اکثر هم نسل های من همچین حسی رو دارن.

اگر یه دخترسنتی بودم و یا دختر آزاد

وضعیت خیلی بهتری می بود. اینجور وسط ایستادن

انگار ادم خوددرگیره🤐

 

: )

اکس

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹، 20:2

امروز یاد اکسم افتادم

دلیلش احتمالا اون عکسه بود که

یکی از اعضای کانالم گذاشته بود.

همون عکسی بود که فرستاده بود و یه جمله زیرش نوشته بود.

همین طور غمگین طور داشتم پیش میرفتم

و دنبال اشکال گیری از خودم بودم که

رسیدم به این اسکرین شات

آپلود عکس" />

انگار آب روی  آتیش بود

همه ی حس های بدم رفتن

همه ی ما اشکالاتی داریم و این اشکالات که ادم رو میسازن

ولی شنیدن یکسری جملات در موقعیت خاص ،نوعی شادی زیرپوستی تزریق میکنه.

از آبان پارسال تا الان چقدر فرق کردم. چقدر فرق کردیم

احساس میکنم از آبان پارسال سالها میگذره

گاهی هم میگم نکنه یه رویا یا کابوس بود؟

اما گذشت،مثل همیشه.

: )

اهداف

جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۹، 13:54

رفتم کلاس موسیقی

و قصد داشتم برم سنتور.

اما الان و در حدود یک هفته بعد از اتمام کلاس تئوری

پشیمون شدم.

احساس میکنم الان باید روی کارای دیگه م تمرکز کنم

زبان رو جدی تر بخونم

موسیقی رو دوست دارم و خودمم اصرار داشتم که برم

و هنوزم مصر به انجامش هستم ولی در زمان دیگه.

شاید دو ماه دیگه.

 خیلی دوست دارم نقاشی رو حرفه ای تر دنبال کنم​​​

ولی نقاشی با رنگ زیباست و این بی رنگ بودن طرح هام

اذیتم میکنه. به دنبال راه حلی م

نمی دونم میشه کاری کرد یا نه.

___

کارای دانشگاهم رو تلنبار کردم🙃

درسای این ترم به شدت مزخرفن

و بیشتر از درس بودن ،شبیه انتقال تئوری و اهداف

و افکار یکسری ادم خاص هستند. 

 

___

یکم باید کارام منسجم تر و منظم تر بشن

از این شاخه به اون شاخه پریدن

داره گیجم میکنه

 

 

: )

کراش

یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۹، 20:49

کراش زن بدن آدما خراب میشه؟

بیشتر از ۶ماهه رو کسی زوم نکردم

دلم برا اسکول بازیای کراش زنی تنگ شده.

کراش زدن ،انگار آدم رو از دنیای که داخلش زندگی میکنه دور میکنه

تلاش برای وارد شدن به دنیای کسی  دیگه

شناختنش، شروع کردن بحث و ...

 

البته ارتباطاتم بسیار کمرنگ شده

بیرون که صفره صفره

مجازی هم ۱درصده

با این وضعیت روی مورچه های خونمون میتونم

کراش بزنم💔

 

: )

خب

شنبه دهم آبان ۱۳۹۹، 10:4

مثل همیشه دیشبم پیام دادم به ف

گفتم حرف بزنیم؟

از معدود دفعاتی بود که آنلاین بود🤲

و حرف زدیم.

ما عادت داریم به مبهم حرف زدن

و وقتایی که مستاصلیم پیام دادن.

حرف زدیم 

 مثل همیشه دلداری نداد 

فقط گفت باید کنار بیای= )

دنیا هر جا خوب تا نکرده باهام

ولی حداقل یه دوست خوب داده

____

به شدت رقیقم 

و دلمم شکسته.

برای خوب شدنش زمان میخوام.

نمیدونم راه درست چیه

و چکار باید بکنم.

 

×شما هم وقتایی که غمگینید

اشکتون دنبال بهونه ست؟

هر چیز کوچکی میتونه اشکم رو دربیاره

 

: )

خانواده

جمعه نهم آبان ۱۳۹۹، 20:32

تمام مشکلات و غصه ها رتبه بندی دارن

تا اون رتبه ای که میشه با بقیه اعضای خانواده

(علل الخصوص خواهر/برادر) 

مشورت کرد ،جز مشکلات متوسط حسابن

ولی امان از روزی که نتونی به هیچ کس بگی‌‌.

همه ی سختی زندگی اون قسمتیه که 

نمیشه بگی و نمی تونی.

تا حالا این قدر عمیق غم رو احساس نکرده بودم.

امشب قرار بود شب من باشه

طراحی کنم، کتاب بخونم

بگم بیخیال درس و دانشگاه

ولی نشستم ،گوشی به دست

و احساس میکنم این کوه توی گلوم 

بزرگ و بزرگ تر میشه.

هیچ چیز فراموش نمیشه

و همه چیز ردی روی روح آدم میذاره

همه چیز.

 

: )

هوف

دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۹، 1:58

دلم میخواد تا صب غر بزنم

ولی حرفی ندارم

حرف زیاده

ولی حرف تنها به درد نمیخوره

به هر حال،

من یه محافظه کار ترسو ام

نمیخوام کسی رو ناراحت کنم

و این بزرگترین اشتباه منه‌.

از خودم خسته م، من پرم از حرف های الکی،ایده های مسخره

من فقط یه نظریه پردازم. بدون هیچ عملی.

نمیتونم ناراحتش کنم

نمیتونم بگم به تو چه

__

دوستم پیام داد و فکر میکرد 

این نه خیلی اذیتم میکنه

درست فکر میکرد

ولی جوری وانمود کردم که انگار عادت دارم

انگار که هیچ چیز نشده

ولی اتفاقی افتاده بود و 

من سرخورده تر از همیشه م

هیچ ایده ای ندارم برای فرار از این

دلایل بی منطق

کاش میشد برم.رفتن همیشه بد نیست

: )

=|

شنبه سوم آبان ۱۳۹۹، 0:5

من یه مشکلی دارم توی دروس عملی

اینه که حتما باید نمونه ببینم

این که هی یکی توضیح بده فلان کارو بکن و اینا

اصلا نمیفهمم چی میخواد

و اکثر استادا هم دقیقا فقط پی دی اف

میفرستن .

اما واقعا من متوجه نمیشم😑

حداقل ویس بدین .

کم کم دارم حس میکنم گاگولمممممم

سوالایی که میپرسم مشخصه مطلب رو متوجه نشدم

و از اون طرف استادا فکر میکنن نخوندم و یا گاگولم😑😬

 

واقعا این دانشگاه تموم شه راحت شم

 

___

چند وقته دلم میخواد که یکی بیاد نحوه لباس پوشیدن

و استایل منو کامل زیر و رو کنه و از این عادت و چارچوبی

که داخلش گرفتار شدم رها کنه.

حتی حاضرم برای این تغییر موهامم کوتاه کنم😶

ولی فعلا خودمم .

باید خودم یکم از لباسای همیشگی م فاصله بگیرم​​​​

: )

آبان

جمعه دوم آبان ۱۳۹۹، 14:58

__

هر بار انسانی در هر جای این جهان بی سر و ته 

و ناعدالانه ،مورد ظلم قرار میگیره

تکه ای من کنده میشه

اما هر بار دختری در ایران مورد ظلم قرار میگیره

من میمیرم.

شاید چون لمس کردم این مشکلاتو

شاید چون میدونم این اتفاقا برای من یا هیچ دختری دور نیست

اخ اخ.

امان از انسان بودن.

چرا بعد از دیدن این چیزا تموم نمیشیم؟

 

: )
© من نوشت