من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

:))

شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۹، 23:19

دیروز قرار شد کلماتی که حس

خوب میدن رو بنویسیم

یه دخترِ اسم منو نوشته بود

{اشک هایش را از ذوق پاک میکند}

جدا حس خوبی داد هااا

حالا میدونم احتمالا با یکی که هم نامم بوده

احتمالا خاطرات خوشی داشته و سبب

شده که حس خوب بگیره

اما بازم دلیل نمیشه خوشحال نباشم=))

: )

×_×

شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۹، 18:12

داشتم فکر میکردم دلیل

این که برگشتم به وبلاگ نویسی چیه.

توییتر،اینستا و سایت های مختلف 

هستند اما بازم برگشتم اینجا بوده.

و خب دلیل من اینه که این جا مخاطب کمتری داره

هیچ وقت از این که کلی آدم توی لحظه های زندگی م باشن

خوشم نمی اومده.

هر چه تعداد مخاطب ها بیشتر باشن

بازخورد های بیشتری دریافت میشه

و بالطبع درگیری فکری بیشتری هم ایجاد میشه ‌

و این که مخاطب بیشتر گاها آدم رو سمت راهی

میبره که مورد پذیرش بقیه س 

توضیح درست ترش اینکه که انگار

یه جور اعتیاد به گرفتن بازخورد 

به وجود میاد (چه بازخورد مثبت و چه منفی)

و این اعتیاد باعث میشه رفتار و نوشته ها

به سمت و سویی بره که مورد پذیرش بقیه باشه و 

بازخورد آور باشه

__

آنکه بر هر طرفی منتظرانند او را

ننگرد هیچ که خلقی نگرانند او را

 

: )

مسولیت

جمعه سی ام خرداد ۱۳۹۹، 20:31

آدم ها باید بدونند

در قبال خودشون مسئول هستند

و این مسولیت بزرگ هم هست

همه ی ما توی زندگی کسایی رو داریم

که با افتادن اتفاق ناگوار برامون ناراحت میشن

که این افراد میتونند عضوی از خانواده باشه

دوست باشه و یا آشنای نزدیک..

این اتفاقات ناگوار حداقل میتونند خودخواسته و یا از

سر حواس پرتی و ... نباشند.

 خلاصه مواظب خودتون باشید 

ناراحت شدن زمانی که کاری از دستت برنمیاد

بدترین حسیه که میتونه سراغ اطرافیان بیاد

__

گاها به این فکر میکنم که شاید 

سال های بعد بتونم بنویسم که 

خانواده ی درگیر بچه ی اسثنایی 

فقط درگیر بچه و آینده و ناتوانی هاش نیستند.

ابعادش بسیار گسترده تر هست.

اگر در آینده مطالعات بیشتری داشته باشم توی اون حوزه

 حتما مینویسم از میزان مشکلات و حوادثی

که در زندگی یه خانواده درگیر بچه ی ناتوان 

ممکن پیش بیاد.

تا اونموقعه که من بنویسم

شما علل الحساب خواهشا ، از طرف من یادتون باشه

درکشون کنید و سعی کنید دغدغه هاشونو درک کنید.

___

: )

=))

پنجشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۹، 14:15

امروز رکورد کراش و انکراشو شکوندم

۵دقیقه😂

توییتا اولی رو چک کردم

اومدم پایینتر دیدم 

نوشته بود ۵سال تا ۲۱ سالگی😂😩

به جای کراش ، به چشم فرزندی نگاش کردم دیگه🚶‍♀️

 

×اصلا از رو چهره ،سن حدس زدنم داغونهههه😒

 

__

این  چندین وقت پیشا کشیده بودم الان دیدمش

خوشم اومد ازش=)

اونموقعه که مجازی هار نشده بود و وقت داشتم =")

: )

=)

پنجشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۹، 11:44

آدمای اطراف من ۹۰درصد

از نظر اعتقادی با من متفاوت هستند

از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم

اعتقادات هر کس رو جزو زندگی خصوصی ش

بگیرم و کاری به اعتقادات کسی نداشته باشم

اما خب اصولا اینجا ایرانه و بقیه با تو کار دارن

حتی اگر سرت تو لاک خودت باشه🤔

تفاوت ها قشنگن اما تا وقتی اسیب زننده نباشن

و خب خیلی وقتا آسیبی نمیرسه اما ما میخوایم 

همه رو مثل خودمون کنیم و 

تفاوت ها رو تحمل نمیکنیم

نقد ها رو نمیشنویم

و چیزی که مشخصه ، زمانی که تاب و تحمل

نقد رو نداریم، یعنی اطمینانی به گفته های خودمون نداریم

و میترسیم راهی رو که تا الان رفتیم و سال های زندگی رو

صرفش کردیم ، اشتباه باشه.

ترس از اشتباه بودن،باعث میشه ناآگاهی رو انتخاب کنیم

و وجدان رو بیدار نکنیم .

_______

و خب لزوما نپذیرفتن ها در زمینه اعتقاد و اونا نیست

در زمینه اخلاقی هم خیلی پیش میاد و

و واقعا این یکی هم رو اعصابمه

ویژگی های بدی اخلاقی رو با افتخار گفتن ،

نمیدونم چه فخر فروشی داره که طرف میگه 

من بد عصبانی میشم و 

حس میکنه که جزیی از وجودشه این اخلاق

و هر تلاشی برای تغییر این اخلاق رو

دور شدن از خود اصلی ش میدونه

(این که خود اصلی چیه بماند)

و در نهایت آدمی با تغییر زنده ست و با 

تغییرات کوچک پیشرفت میکنه.

ترسیدن مرگ تغییرات و فرصت هاست!

: )

هوم

چهارشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۹، 1:14

امروز از اون دنده پا شده بودم

و خب خداروشکر الان رو به پایانه 

و فردا روز جدیدی هست.

وقتی شبکه های اجتماعی رو چک میکنم

عمیقا توی فکر فرو میرم

حس میکنم جو زده ایم همه .

و درکی از اتفاقات نداریم

برای مثال همین مبارزه با نژاد پرستی

ما توی این جهان روزانه هزاران ظلم داریم

و حداقل این اعتراضات باید توی کشورای دیگه

در مورد ظلم باشه . نه فقط نژاد پرستی.

یا حتی فمنیسیم

مسئله اصلی زنان کشور ما زدن موی بدن نیست

روزانه هزاران ازدواج زیر ۱۵ سال داریم

از  قتل ها نگم ...

رسالت این مکتب ها اگر به اگاهی

باشه باید مسائلی رو بگن که ۸۰ درصد

جامعه درگیرشه... 

نمیدونم  

شاید من حساس

اما معتقدم این جهان و راهی که در پیش گرفته

قشنگ نیست.

__،

توی مستند نشون میداد

یه پنگوئن کلی شنا کرد تا از دست 

فوک فرار کنه، اخرش خسته و کوفته

رسید به یه تکه یخ و روش ایستاد

فوک از تکه یخ اومد بالا

رخ به رخ هم ایستادن و 

برای شاید یه دقیقه مکالمه انگار داشتن

و فوک اون پنگوئن رو نخورد

اومد از یخ پایین و رفت .

 گذشت از خوردن پنگوین

خیلی صحنه جالبی .

میتونست اما نخواست و گذشت

کاش میشد بفهمم چه مکالمه ای داشتن

 

× انسان بودن اونقدرا جذاب نبوده

امیدوارم اگر زندگی بعدی چیزی بود

جزئی از طبیعت باشم

: )

=))

سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۹، 15:57

بعضی وقتا میگیرنم 

چی ؟نمیدونم 

اما میگیرتم باعث میشه هی غر بزنم🤐😂

اه اه . جدا غر زدن بیشتر رو اعصاب خودم میره

تا اطرافیان...

کم کم روش کار میکنم تا این بعضی وقتا هم خیلی

کمتر بشه.. اصلاخوشم نمیاد از خودم

تو اون حالت

انگار من نیستم!.

: )

خب

دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۹، 2:25

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر

چاره کن درد کسی از همه ناچار تر

___

گاهی به نظرم همه چی پیچیده و عجیب تر

از همیشه میاد.

__

گر تواش وعده دیدار ندادی امشب

پس چرا دیده ی من از همه بیدار تر؟

___

آدم گاهی از دلتنگی صحبت میکنه

اما به نظرم حس اصلی دلتنگی نیست

من الان به واژه شایدم بگم دل تنگم

اما در اصل انگار گم شدم و 

و یه وسیله که نمیدونم چیه رو گم‌کردم وهمین طور

انتظار برای دیدار یه آشنا که نمیدونم کیه...

همه ی این حس ها جمع میشه و من فکر میکنم دل تنگم.

اما من فقط گم شدم و همه چی رو گم کردم.

____

این پسره توی اینستا برای من نا اشنا

وقت گذاشت و یه مسئله رو با ویس و با حوصله

توضیح داد.

به نظرم به همچین رفتاری توی جامعه نیاز داریم

سین کردن و جواب ندادن

یا جواب دادن هایی بو دار

واقعا اذیت کننده ست 

___

یه لیست بلند بالا کتاب دارم 

و سایتای اینترنتی که همیشه خرید میکنم ازشون

موجود ندارنشون

و کتاب انلاین هم ماشالله یه نیمچه تخفیفم نذاشته

=/ 

___

شبا به نظرم عجیب ترین زمان های یه شبانه روز هستن

احساسات واقعی ترن

و تنها بودن باعث میشه آدم نقاب های اجتماعی

رو برداره و به تنظیمات کارخونه برگرده..

__

شبا قشنگن ، سیاهی شب

گاهی به روشنایی روز عمل میکنه

و همه چی رو عریان و واضح نشون میده..

___.

 

: )

هوف

یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۹، 11:49

این مجازی هم شده بلای جونم

 درس خوندن من توی طول ترم هستش

و از شب امتحانی بودن متنفرم.

و هیچ وقتم نتونستم از صب تا شب

یه کار رو انجام بدم اونم با استرس و فشار

اما این استادای چیزمون

الان که یه هفته به امتحاناته

منبع جدید و مطلب جدید میدن

واقعا روی اعصابمن و دلم میخواد چهارتا

فحش درست و حسابی بدم بهشون.

بدم میاد از این بی برنامگی و بی منطقی شون😒

دیروز یکی از استادا خیلی اذیت میکرد

ادمین گروه منم ، میخواستم حذفش کنم

دلم خنک شه=)) واقعا حقش بود حذف شه...

_______

به دلیل بهم ریختگی مطالب ، نمیدونم از کجا برای

اتمامشون شروع کنم🥺

____

اینجور که پیداست تقلب توی امتحانات مجازی 

کنسله، فرصت پاسخ به سوالات خیلی کمه

تا سرتو بچرخونی تموم میشه

خواهرم میگه من سوالاتو میخونم تو از جزوه جواب رو بخون

من برات بنویسم=))

واقعا به استرسش نمی ارزه، جزوه رو بخونم و خودم امتحان بدم بهتره🤐

___

 

: )

=)))

شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۹، 14:0

ما یه لیوان مسی داریم که مال مامانمه

دیروز دامادمون یه عکس توی واتساپ

برای مامانم فرستاد 

با مضمون( لطفا دیگر در لیوان مسی آب نخورید)

مامانم با تعجب پیامو خوند

و براش نوشت وااا چرا؟

دامادمون عکس بعدی رو فرستاد که

نوشته بود ، چون مسی ناراحت میشه😂😂😂

مامانم تا ۵دقیقه زیر لب میگفت

مردم داماد دارن منم داماد دارم😂😂😂

 

: )

:|

جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۹، 16:2

کلاس آنلاینه خیلی خوب بود

راضی م ازش

فقط یهو گفت فلانی(یعنی من)

بیاد بالا تصویری

جونم براتون بگه منم امادگی نداشتم

و فکر نمیکردم که زارت منو بگه

شبیه غوزمیتا رفتم😪

و این که چون فکر نمیکردم روز اول بخواد با 

اینجور اشنایی و جزییات دقیق همراه باشه

روبرو مامانم نشسته بودم😂😂

اصلا سوالاتو تخیلی جواب دادم 😂

مثل اینا که من دختر خوبی م وای وای😂😐😂

بقیه بچه های کلاس حقایقمو میگفتن

اکس و سیگار و اخلاقا و هر چی =))

حالا خودمونیم من همچین آدم هیجان انگیزی هم نیستم

و کار خاصی هم انجام ندادم که بخوام بگم🤐

تازه شم پایه های اسلامو فقط من نگه داشتم

تو این کلاس=)))

اعتماد به نفسم الان زیر خط فقره 

چون یاد تیپ و قیافه م می افتم😒

اما در کل کلاس دوس داشتنی بود

دوستانه بود فضاش و به نظرم

یه تجربه خیلی خوب میتونه باشه😁

فقط دفعه های بعدی همچین اسکول بازیایی در نیارم😒

 

پ.ن: پایه های اسلام دست کی بود؟من

با تاپ و روسری😂😂

الان که فکر میکنم صد در صد دستام تا نافم بیرون بودن😂

واقعا خنگ بازی به تمام معنا در اوردم😂😂😂😂😂

×ادبیات و موسیقی و هنر مباحث اصلی این کلاسن

اگر بتونم اینجا هم مینویسم از مباحث اصلی ش💞

: )

تاریخ

جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۹، 1:42

باید این لحظه تاریخی

که توی یوتوب

سرچ کردم اموزش رقص ایرانی

ثبت شه= )

از یه سنی به بعد 

هیچ گونه حرکت بدنی موزونی کار نکردم

و تنبلی هم که👀

ودر اخر نتیجه ش شده شلنگ تخته انداختن😐

خلاصه گفتم حالا که حسش هست

شاید خدا خواست و تونستم یکم این حرکات

ناموزون رو سر و سامون بدم

شبیه ادما بشم🤔

که در روزهای اینده مشخص میشه

🚶‍♀️

: )

به به

جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۹، 1:23

بازی جدیدم 

تعویض رنگ قسمت های مختلف وبلاگه

= ))

این کلاس انلاینه که ثبت نام کردم

۲۰تا دختریم

یه پسر= )))))))))

خیلی حس جالبی باید باشه به نظرم..

__

میدونید من واقعا دارم درس نمیخونم.

هفته اینده امتحانام شروع میشه

جزوه نوشتما

اما نمیخونم🤔

کارای جذاب تری دارم

فیلم میبینم

اخ اخ این کتاب طرف خانه سوان

هم که قلب منو برده

طراحی قسمت مختلف خونه از اون چه 

فکر میکردم جذاب تر در اومده 

و زبان بگووو😅 سه هفته انداختمش کنار

الان فقط میتونم بگم ویندو🤔

و زبانم دوباره دارم میخونم

ایا با این وضع وقتی برای

درس میمونه؟

نه والا!

حالی برا درس میمونه؟

نه بلا😁

___

به هر حال مجبورم بخونم و پاس کنم😒

___

 

: )

قالب

پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۹، 1:42

این قالب خوبه ها😅

اما احساس غریبی میکنم

😪

چرا قالبا به دلم نمیشینن🤧

: )

ایا

پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۹، 1:27

نوشته بود

((آیا کسی دلش براتون تنگ میشه؟))

یکم به جمله ش فکر کردم

یه چند تا اسم اومد تو ذهنم 

بعدش گفتم از کجا معلوم دلشون تنگ بشه واسم؟

تو این مرحله شروع کردم فحش دادن

پرسنده این سوال😒

اخه چه سوالیه. ایش😒

_

هیچ کس به طور کامل ما رو درک نمیکنه

و هر کسی احساسات و تفکرات شخصی

خودش رو داره

ممکن سعی بر همدلی وجود داشته باشه

اما درک کامل هیچ وقت اتفاق نمی افته

اگر تلاشی برای دوست پیدا کردن

و دوستی میکنم به خاطر

همون بخش همدلی هست

ولی تلاش برای درک کردن هم بسیار جالبه

گاها پیش اومده کسی با سوالات

مختلف ،، سعی بر این داشته که

منو در موقعیت های فرضی مختلفی بذاره

افکار و حس هامو بدونه و در نهایت

یه جمع بندی از واکنش ها و احساساتم

داشته باشه

به نظرم تلاش بسیار ارزشمندیه

 که حس خوب ی میده..

: )

امشب

سه شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۹، 2:2

کتاب طرف خانه سوان

هر چی میرم جلوتر جذاب تر میشه

عشق سوان و اودت رو به زیبایی توضیح میده

انگیزه سوان و توجیهاتی که برای این عشق دار و 

همه چی رو...

متاسفم واقعا که این قسمت های جذاب با

امتحانام همزمان داره میشه

____

امروز هرم مازلو رو داشتم 

نگاه میکردم

فکر میکردم من توی کدوم پله م و کجا ایستادم؟

بعد از کندکاوهای شخصی_درونی

کنار هم گذاشتن همه چی

به نظرم اومد من بین پله سوم و چهارمم

و خب چقدر میگذره از این پله گذر کنم؟

اعتماد به نفسم امسال خیلی بهتر شده 

و ضعف ها و نقاط قوت خودم رو پذیرفتم 

و سعی کردم اینی که هستم رو دوست داشته باشم

فارغ از این که نظر بقیه چی باشه..

اما تا خودشکوفایی راه بسیاری دارم

و از اینجایی که هستم مشخصا

اون پله دیده نمیشه

 به هر حال هر مقصدی 

روزی دور بوده

×

شما کجای این هرم هستین؟

  1. نیازهای فیزیولوژیکی: هوا، غذا، آب، مسکن، نیازهای جنسی و خواب؛
  2. نیازهای امنیتی: حفاظت، امنیت، ثبات در قانون و شغل و نداشتن ترس از عوامل اجتماعی و محیطی؛
  3. نیازهای اجتماعی: داشتن روابط دوستانه، وابستگی عاطفی و روابط خانوادگی، عضویت در گروه‌های خانوادگی، دوستان و کاری؛
  4. نیازهای احترامی: موفقیت، مهارت، استقلال، موقعیت اجتماعی، مورد احترام واقع شدن، داشتن شخصیت اجتماعی؛
  5. نیازهای خودشکوفایی: تحقق توان بالقوه‌ شخصی، شکوفایی، رشد تجارب شخصی و اجتماعی
: )

اهنگ

دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۹، 0:3

خدای حس گرفتن با این اهنگم = ))

http://dl.ahangestan.in/music/92/92.11/tm-bax/TM%20Bax%20-%20Hesse%20Azadi.mp3 

زیر ِ آسمون ِ آبی همه دستا بالا
داریم حس ِ آزادی
آره خدا هم باما
کاش میشد این لحظه ها همیشه باشه دست ِ ما
تا ابد یکی بشیم منو تو
با ستاره ها

: )

جالبه

یکشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۹، 15:38

دیشب یکی از دوستان

از توییتر اسکرین فرستاد

و نوشته داخل عکس مثل اتفاقی

بود که برای من و اکس افتاده بود

دوستم نوشت وقتی دیدمش یادت تو وطرفت 

افتاد.

داشتم فکر میکردم با این که دیگه برام اهمیتی نداره

و به عنوان تجربه یا حتی یه اتفاق پذیرفتمش

اما جالب نیست که موارد ناخوشایند 

رو دوستان بخوان یادآور شن‌.

وقتی یه چیزی رو میپذیری و یه گوشه ای

از ذهن دفنش میکنی به معنای این نیست که

موارد ناخوشایند، برات خوشایند میشن که!؟

در نتیجه یاداور تجارب نه چندان جالب دیگران نباشیم

خیلی بهتره😅

____

یه سری منشن جالب زیر همون توییت خوندم 

که میگفتن مثلا یهویی رفتنمون برای این که دل طرف مقابل 

رو نشکنیم😂😂😂‌

کلی خندیدماااا. کلا مفاهیم در دنیای جدید

فاقد معنا شدن، دل شکستن رو یه جوری که

خوششون بیاد  معنی میکنن

یا مثلا میگفتن که نمیگیم که کات کنیم و میذاریم

از کم محلی بفهمه که بهش بر نخوره😐😂

یکی دیگه هم بود میگفت

من محل نمیدم، و میذارم اون کات کنه

و عذاب وجدان کات کردن نداشته باشم😐😂😐

واقعا یه حرفایی میزنن بی منطق و اساس

نمیدونم چرا وقتی شعور رابطه 

و بلوغ در ارتباط رو ندارن

دنبال دوست هستن.

توی فرایند این ارتباطات

مهم ترین رکن صحبت کردن و حل مشکلات هست

و این که اگر هر کدوم از طرفین به دلیلی

نخواست ادامه بده مثل ادم بالغ

به اون طرف مقابل بگه

نه مسخره بازی دربیاره😐

واقعا منشن های عجیبی و غریبی زیر اون پست بود

که فهمیدم حواس رو جمع نکنیم

گیر یکی از این نابالغان اجتماعی ارتباطی

می افتیم و ....

 

: )

شت

یکشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۹، 5:31

انتظار: چشم به راهی، نگرانی،

 

: )

خب

شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۹، 15:30

برای من وابستگی به مکان معنی نداره

اگر وابستگی هست به خاطر آدمای اون مکان هست

اگر شی یا وسیله ای برام ارزشمند هست

به خاطر خاطراتیه که 

با ادما داشتم و اون وسیله یادآورشون میشه.

وابستگی واژه ی عجیبیه.

دل بسته بودن سخت تره اما...

احساسات رو عمیقا درگیر میکنه و 

 خب دل کندن سخت میشه.

و اگر دلبسته نباشی زندگی سخت میشه

آدم مجموعه ی احساسات و منطقه

و نبود هر کدوم ، زندگی رو پوچ تر از قبل میکنه.

راستی دلبسته چی باشیم؟

 

____

خب خداروشکر

کلاهبرداری نبود

و بسته م تا فردا دستمه: )))

اون نشان اعتماد هم  برای چند ساعتی از سایتشون رفته بود

که درست شد، و از شانس من تو همون چند ساعت چک کرده بودم

____

تو قرنطینه برا بچه ها کلاسموم خوب عزیز شدم😂😂

یه عده برای ویسای اساتید پیام میدن

یه عده جزوه

یه عده هم که اصلا نمیدونن کی به کیه 

پیام میدن چه خبرا از اساتید=))

حالا ن که خرخون باشم اما از جمع شدن کارا روی هم

متنفرم و دوست دارم تو یه روز کارای مختلفی انجام بدم 

 

�چند تا از دوستامم که رابطه خاصی هم نداشتیم 

تکالیف ادبیات رو فرستادن که بخونم ببینم 

جمله بندی شون درسته یا نه 🤔

و نظرم رو درباره متناشون بگم🤷‍♀️

 هر چند من متنا خودم رو یکی نبود بخونه😐

 

: )

:)

شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۹، 14:32

خب،...جونم  نفس عمیق بکش

انشالله سرت کلاه نرفته😅

و پیچوندنی در کار نیست

یه ساعت دیگه میفهمی 

که سرت کلاه نرفته...

___

سایته نشان اعتماد داشت🥺

امیدوارم کلاه نرفته باشه

سرم🥺

یا خدا😐

نشان اعتمادش نیست😐😐

😂😂فک کنم باید خودمو اماده کنم

: )

جمعه شانزدهم خرداد ۱۳۹۹، 21:27

یکی از کارهایی که جدیدا انجام میدم اینه

که از وسایل خونه طرح برمیدارم🤔

درست ترش اینه که از هر چی جلو دستم باشه رو میکشم

از پتو و بالشت گرفته تا مداد و کاغذ و بشقاب

با این که اولشم و گاهی متفاوت در میارن

و وسیله ی جدیدی اختراع میکنم

اما یه جورایی ثبت خاطراته .

و جز به جز خونه رو برام مهم کرده.

جالب و دوست داشتنیه: ))

: )

خب

جمعه شانزدهم خرداد ۱۳۹۹، 0:45

غردونم فعال شده=))

خیلی دلم میخواست بگم پی ام اس و فلان

اما اصلا ربطی نداره واقعا

دلیلش این که از صب دنده چپ پا شدم

و یه ریز و بیخود به خودم غر میزنم و بلاگفا

(این که به بقیه غر نمیزنم خودش جای شکر داره🤪)

 یه لیست فیلم بلند بالای فیلم خوب و همسلیقه وارانه از  Hosna

گرفتم و از لترباکسد هم خودم چند تا اضاف کردم

 امشب بسته بزنم ، دانلود کنم

وای فای که برکت نداره

___

یکی از دلایل غرغرو شدنم 

به دلیل فشردگی کارای این هفته بود

که کارای روزمره م رو نتونستم انجام بدم

از فردا اوکیه😬😁

: )

هوم

پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۹، 21:24

از نظر مالی احساس امنیت نمیکنم

وقتی نگاه میکنم می بینم نمیتونم از خانواده

توقع حمایت داشته باشم ،

توی خرج کردن حسابگر تر و گاهی عصبانی میشم از خرج کردنهای

بیخودی که دارم

و این که وقتی عادت به حساب و کتاب نداشته باشی

و بخوای خودتو کمی جمع و جور کنی و حواست

باشه که چکارا داری میکنی

بیشتر تحت فشار قرار میگیری،

یه جورایی انگار دارم برخلاف چیزی که تا الان بودم 

رفتار میکنم

و این رفتار جز این که با خودم در تناقض هست

با خانواده هم در تناقضه.

لیست خواسته هامو نوشتم

چیزایی که باید داشته باشم

و چیزایی که ضروری هست 

یکی از یکی گرونتر🤦‍♀️

متاسفانه از خرج کردن برای خونه  و مسایلی

که به من مربوط نیست 

بدم میاد...توی ذهنم جزو خرج ها اضافی و

بی مربوط من سیو شده🤐

نمیدونم این استقلال خوبه یا بده

اما از اونجایی که به عنوان یه دختر 

تنها توی این مورد دستم رو باز گذاشتن باز هم عصبانی میشم

گویا بقیه استقلال ها تعریف نشده هستن

و وقتی یادم می افته پارسال این موقعه داشتم سر چی

بحث میکردم بیشتر حرص میخورم😑

خلاصه این که کلا امروز عصبانی و غرغرو ام🙄

و نیاز دارم یکی بیاد بگه

همه چی درست میشه💁‍♀️

ادامه ندم این پستو بهتره😶

: )

۱۵م

پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۹، 14:48

دیروز کلیپ این استاده رو گرفتم

و خب هی سوتی داده بودم

چندین بارم گرفته بودم کلیپو

اصلا راضی کننده نبود.

و خب میخواستم بفرستمش و راحت شم

که گوشی م اینقدر بازی در اورد، که فرستاده نشد

و من خوابیدم😅

و باعث شد صبح یه نگاهی به کلیپ کنم و بگم نوچ نوچ

و دوباره کلیپ گرفتم!

این دفعه بهتر شد.

____

نمیدونم چرا دلم گرفته امروز

فکر میکنم دلم برای یکی از دوستام تنگ شده

البته شخصیتی که اونموقعه داشت و میتونستیم

ساعت ها بحث و گفت و گو کنیم درباره موضوعات موردعلاقه مون‌...

اما الان تفاوتا زیاد شدن

و خب فکر میکنم این منم که تفاوت کردم

دیدگاهام عاقلانه تر شدن و هر چیزی برام قابل قبول نیست.

این که تفکرات قدیم رو ندارم و سعی کردم به دنیای

اطرافم بهتر نگاه کنم خوشحالم میکنه

اما دلم برای بحثای طولانی

اسکرین فرستادنا، استوری فرستادنا 

تنگ شده‌.

تغییر که در طی زمان به وجود میاد

و یواش یواش، نخ های یک ارتباط رو میبره

تا زمانی که دیگه هیچ بند ارتباطی نیست

و از غریبه هم غریبه تر میشین...

🤷‍♀️

____

 

: )

صبح

چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۹، 5:56

الان که رفتم توی حیاط

آسمون رو نگاه کردم

آبی تیره بود با رگه های بنفش

یه جاهایی از اسمونم با ابرای خیلی کوچیک

قشنگ تر شده بود.

اسمون تمام صاف بود و صدای گنجشکا

میومد.

دیشب توی اون فیلمه 

گفت (( قلب انسان با آسمون در ارتباطه))

راست میگفت.

به نظرم آسمون یکی از آرامش بخش دهنده ترین

ارکان این دنیاست

که حیف نمیشه داخل رنگای قشنگش حل شیم...

: )

وای

چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۹، 0:42

من بهشون اعتماد کرده بودم

یعنی یه نگاه به سایزشون انداختم

دیدم کوچیکن

گفتم کرم ندارن😭

اما وقتی تموم کردم

و ظرف زیر گیلاسا رو نگاه کردم 

و توش دو تا کرم بود😭😭

چقد حس بدی دارم

___

 

برا استادم تکالیفی که میخواستو

فرستادم

نوشت ساکن چه شهری هستید؟😐

واقعا چه سوال بی ربطی پرسیدا😐

نفهمیدم منظورش چی بود🤷‍♀️

___

فردا هم یکی دیگه از تکالیفو انجام میدم و راه آزادی تا ۹۰درصد پیموده میشه

___

بیست و سه دی ماه 

تو همین وبلاگ نوشتم

کاش دانشگاه مجازی شه😬

چقد سریع به واقعیت پیوست

حرفای دیگه هم زدم اگر اونا هم

واقعی شن ممنون میشم😁

: )

خب

یکشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۹، 23:20

توی زندگی آدم باید چیزایی رو داشته باشه 

که نتونن برن و همچنین توانایی آروم کردن آدم در مواقع سخت رو داشته باشه

هر چیزی که چشم باز نکنی و ببینی رفته

نیستش و جای خالی ش، توی قلبتم یه حفره

درست کرده‌.

همه ی ما تو زندگی ،به چیزای همیشگی نیاز داریم

میتونه مهارت در کاری باشه

فیلم دیدن باشه

کتاب خوندن باشه

و یا نوشتن‌.

 

____

توی اشتباهات زندگی کردن ، بزرگ ترین عامل تباهی که

توی اطرفیان میبینم.

کسی که اول زندگی یه جایی ترسیده

تا الان ادامه ش میده و توی اشتباهات ناشی از اون

تصمیم و تصمیم های بعدی خودشو داره غرق میکنه.

نمیدونم چرا گاهی ما آدما سعی داریم یه اشتباه رو به صورت های مختلف

تکرار کنیم، در مکان های مختلف و زمان های مختلف

به نحوی که پایه و اساس همون اشتباهی هست که قبلا انجام دادیم.

کم توجهیم؟یا درس نمیگیریم؟ ویا حتی نکنه بعضی چیزا نهادینه میشن؟

....

__

: )

دیشب

یکشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۹، 9:31

دیشب ساعت دو

دوستم پیام داد و متنی که نوشته بود رو

خواست براش ویرایش کنم و اشکالاشو بگم.

اخرش که خدافظی کردیم

دیدم دوباره پیام داد

((هر آدمی یکی مثل تو رو تو زندگی ش نیاز داره..))

فکر کردم اشتباه پیام داده که گفت نه.

انتظار نداشتم اینو بگه ولی حس خوبیه شنیدن

بعضی جملات.

____

گاهی اوقات از روی کنجکاوی ، آدم کارهایی رو انجام‌میده.

دلیل تمام اون کاره من، کنجکاوی بود یا شایدم تجربه بی خطر.

اما خب یادم رفته بود هیچ چیزی بی خطر نیست 

و در نهایت هر کاری که اشتباه باشه،ضرری داره

هر چند کوچک.

بعضی اوقات دست به کارایی میزنم

عجیب و غریب-_-

____

 

: )

اوم

شنبه دهم خرداد ۱۳۹۹، 14:31

یکی از مشکلاتی که توی اینستا دارم این که 

نمیفهمم طرف داره مخمو میزنه یا واقعا داره سوال میپرسه

بارها پیش اومده ، هی سوال پرسیدن جواب دادم

وسطاش دیدم داره به لاس هدایت میشه و واقعا حرصم گرفته-_-

کاش مثلا جا بیفته طرف صاف بیاد بگه اومدم مختو بزنم :))

و تو بگی اجازه میدم یا نمیدنم

نه این که هی من اسکول شم ، فک کنم طرف جدیه

بعد بفهمم کل سوالش برا بحث باز کردن بوده😥

درستم نیست  ادم

نسبت به همه دید بد داشته باشه و 

فکر کنه که واییی چه خبرهههه

چون اون وسطا یه عده واقعا هدفشون جواب سوالشون رو پیدا کردن هست

امیدوارم در اپدیت بعدی اینستا و شبکه ها اجتماعی

قبل از این که پیام بدی بپرسه هدفت از این سوال چیه = ))

: )
© من نوشت