من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

بهار، من بهارم.

جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲، 18:19

نوشتم توی دنیا کلمات چه کلمه‌ای هستم؟

نوشت بهار.

اگر میشد براش مینوشتم

من بهارم تو زمین

من زمینم تو درخت
من درخت ام تو بهار
ناز انگشت های بارون تو باغ ام میکنه
میون جنگل ها تاق ام میکنه.
تو بزرگی مثل شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مثل شب.

ولی نمیشه، نمی‌نویسم.

اما بهار کلمه‌ی خوبیه،نه؟

___

امروز داشتم توی کتابام نگاه می‌کردم

و گرترود رو دیدم و به این فکر کردم

من چقدر خوشبخت بودم که توی دوران سخت زندگیم

بدون آشنایی و کاملا تصادفی این کتاب رو خریدم

و در اواسط کتاب، شخصیت اصلی کتاب

تصادف کرد و اتفاقا پاش آسیب دید و دوران استراحت مطلق داشت و بعد از اون هم روند بهبودی رو توضیح میداد.

روند بهبودی که من داشتم طی میکردم و تنها بودم.

اما با شخصیت اصلی میتونستم همذات پنداری کنم.

خوشبخت بودم که اتفاقی این کتاب رو خریدم

و کمی آسونتر گذشت همه چیز.

__

زندگی با خانواده واقعا عجیبه

تصمیماتی که موافق نیستی میگیرن و

و مستقیما تحت تاثیر قرار میگیری.

خیلی ناراحت کننده ست حقیقتاً

___

فکر کنم لذت بردن و شاد بودن رو از دست دادم

دوباره باید تلاش کنم

تا شاد بود رو پیدا کنم.

رمز شاد بود کجاست؟

___

: )
© من نوشت