آدما از چشم میافتن
دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱، 22:44
طی یک دوره فشرده دارم همهی تجربههای لازم
زندگی رو کسب میکنم.
هیچ وقت کسی با این شدت از چشمم نیفتادهبود
و چقدر از خودم ناراحتم.
البته پذیرفتم که اشتباه کردم و هر آدمی ممکنه
اشتباه کنه و اشتباه جزئی از زندگیه
اما این که یکی این جور از چشمم بیفته
جوری که به راحتی کنارش بذارم
برام اتفاق نیفتادهبود. حالا حجاب همه چیز
برداشته شده و پردهی ضخیمی که روش کشیدهبودم
کنار رفته، همه اون چیزایی که نمیدیدم و یا نمیخواستم
ببینم واضح از جلوی چشمم رد میشن.
و بدتر از همه دلم ناسازگاری میکنه و میخواد قبول نکنه
حق میدم. کی دوست داره حس بد رو جایگزین
حس خوب کنه؟
حالا باید خودمو محکم تر در آغوش بگیرم
به خاطر تمام چیزایی که این مدت تجربه کردم
به خاطر این که خودمو حفظ کردم
با تمام سختیهای این مدت.
عزیزم تو همیشه خوبی.
: )