من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

یار دیرین، بلاگفا

شنبه دوم مهر ۱۴۰۱، 16:45

دلم می‌خواست با یکی حرف بزنم و احساسات واقعی‌م رو بگم.

ِغر بزنم و بگم چقدر همه چیز ناامید کننده بوده برام‌.

هیچکسو پیدا نکردم و بازگست همه به بلاگفاست.

حس می‌کنم ارتباط خوبی نمی‌تونم با بچه ها بگیرم.

روز اول مدرسه مسخره بود

و منم مسخره‌تر.

کلی حس بد دارم و سردرگمم.

میدونم اولشه و قلق نیفتاده دستم و عادیه

ولی خب نمیتونم حس بدم رو دور کنم.

از مدرسه که اومدم بیرون دلم می‌خواست گریه کنم

و تماما توی دلم میگفتم این چه انتخاب رشته‌ای بود؟

این چه شغلی بود؟

چطور به این سمت کشیده شدم و آیا این واقعا همون چیزیه که می‌خوام؟

نه.

اوضاع به این سیاهی نبود و نیست ولی یه طورایی

بادم خالی شده

و از طرفی با همین بادخالی دنبال عالی بودن در روزهای بعد هستم.

کاش خوب باشم

: )
© من نوشت