من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

همچون روزهای گذشته اما کمی آرام‌تر

چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۱، 2:9

نمیدونم از چی میخوام بگم.

راستش حرف جدیدی ندارم.

همه چیز به روال سابقه.

تابستونو توی خونه میگذرونم و هوا خیلی گرمه.

گاهی به خودم فکر می‌کنم به آینده

این که چی می‌خوام و قراره چکار کنم.

چرا ۲۳سالگی مثل شکستن طلسم نبود؟

همه چیز واضح نشد و من هنوزم سردرگمم.

فکر می‌کردم یه سنی به بعد این مه میره

ولی نه، اشتباه می‌کردم.

__

کلاس خط میرم و خیلی دوسش دارم.

فعلا خط با مداد میرم ولی عاشق خط با نی‌م

یکم بگذره نی رو هم میرم.

به نظر میاد توی هنر کمی استعداد دارم.

نمیدونم استعداده یا جدی بودنم توی کار.

عادت کردم هر کاری رو برای بهترین بودن انجام بدم.

تمرین میکنم و لذتم میبرم.

___

ما دو تا به روال سابق روزایی با هم مهربونیم

روزایی هم به پر و پاچه هم میپیچیم.

مهربونتر شدیم ولی بازم لحظاتی دور میشیم

اونقدر دور که به نظرم همه چیز خیال و رویا میاد.

فکر میکنم نه شاید من اشتباه میکردم و هیچی نبوده

دوباره نگاه می‌کنم و میبینم نه، واضحه‌.

مثل کش شدیم. دور، نزدیک

__

روتینی که دارمو دوست دارم.

: )
© من نوشت