من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

هوف

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰، 0:24

واقعا نمی‌دونم این چیه که من گرفتم.

دو هفته ست از خونه بیرون نرفتم

مخصوصا هفته اخر که به خاطر زیادی کارام از اتاقمم خیلی کم بیرون می‌رفتم و همه ش درگیر امتحان و درس بودم.

دو روز تب داشتم و گلودرد.

دو تا دکتر گفتن که بدنت خیلی ضعیف شده و کرونا نیست.

علائمم بیشتر نشده. 

گلوم عفونت کرده.

خیلی روزای بدی بودن. هنوزم استرس دارم

خانواده خیلی در کنارم بودن. وقتی ادم تب میکنه واقعا ناتوان میشه. تب هم که میکردم نمی‌تونستم ماسک بزنم

صورتم داغ میکرد و نفس داغ خودم بدتر حالمو بد میکرد.

اونا هم هی دور من میچرخیدن.

واقعا امیدوارم کرونا نبوده باشه و طبق گفته‌ی دکترا

به خاطر شرایط بدنی خودم باشه. اصلا دلم نمیخواد بقیه رو هم درگیر کنم.

هر چند من اصلا جایی نرفته‌م که کرونا بگیرم😪

کاشکی امشب خوب بخوابم.

چند شنبه خوب نمی‌خوابم.

علامتم نشون ندم بلکه خیالم راحت شه.

تا همینجا هم به اندازه کافی استرس کشیدم.

خیلی خسته شدم. با این که توی مریضی زیاد ناله نمی‌کنم

ولی واقعا خسته کننده بود.

تب خیلی بده.

من واقعا امیدوارم فردا خوب شم دیگه. 

 

: )
© من نوشت