من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

مه شبگاهی

جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵، 0:54

چند روزی بود که سرم شلوغ بود. همونطور که این جا نوشته بودم و درگیر دکتر و اداره و ... بودم. وقت نمی‌کردم زیاد با آقای ح صحبت کنم، هر جایی که می‌شد ویدئومسیج میدادم البته و گزارش کوتاهی اعلام می‌کردم.

امروز ولی حس بدی توی دلم افتاد. من سرم شلوغ بود و اون هم کمی درگیر اما واقعاً نمی‌شد یکم بیشتر ارتباط گرفت؟ این درحالیه که درک می‌کنم آدم درونگراییه و گاهاً در شرایط سخت میل به تنهایی داره اما این جا خیلی متفاوته واقعاً.

من هم این روزها، روزهای خوبی رو نمی‌گذرونم و از چندین جهت تحت فشارم. به معنای واقعی دهنم سرویس شده و جدای نمرات و کنکور و تلاشی که بر باد رفته احساسش می‌کنم، اضطراب کشیدن این دندون رو هم دارم. هر لحظه هی فکر می‌کنم خدایا من اینو هفته بعد بکشم؟ هفته بعدتر؟ نمیشه ولش کنم؟ عصب صورتم آسیب نبینه؟ و ...

از صبح که اعلام کردم بهش ازش ناراحتم سعی کرد شرایط رو آروم کنه اما الان براش نوشتم:

اگر منظورت کات کردنه، همین الان موقعیتشه. نمرات نهایی میاد و ناراحتم باشم کسی چیزی بهم نمی‌گه.

برای من راحت نیست همچین حرفی رو زدن ولی بیش‌تر از هر چیز عزت نفس دارم. نمی‌شه که این جور.

میگم منو فاکتور گرفتی، میگی این چه حرفیه، من تو رو در همه ابعاد زندگی‌م ضرب کردم. احتمالا ضرب در صفر شدم که دارم غیب می‌شم کم‌کم.

من که دیگه بلد نیستم منظور دیگه‌ای از این رفتار بگیرم.

حالا تا فردا یا با غم کات بلند میشم یا با همیم.

منتظر هستیم.

: )
© من نوشت