من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

سرد و کمی تاریک.

پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴، 22:54

امشب حوصله‌م سر رفته و در دلم تنها و ساکت گوشه‌ای نشسته‌م. حوصله هیچ کاری رو ندارم و به دفترچه و کارهای نکرده امروز نگاه می‌کنم. کارهایی که باید یکی یکی تیک بخورن و من دلم نمی‌خواد هیچ کدوم رو انجام بدم.

حوصله‌ی هیچی رو ندارم و دلم می‌خواد دستم رو دراز کنم روی میز، سرمو بذارم روش و شاید کسی فقط حرف بزنه. از روزش بگه، از بیرون، از رسیدن یا حتی کارهای روزمره‍‍اش.

شاید باید یک روز توی این هفته برم بیرون و خب تصمیم نگرفتم با کی برم بیرون. دلم یک بیرون رفتن دل‌انگیز میخواد، نه غر زدن و نگرانی بابت آینده و تورم سرسام آور.

دلم برای حضور داشتن و سکوت کردن تنگ شده. یعنی واقعا دلم میخواد زنگ بزنم و صحبت نکنیم. یا بریم بیرون ولی حرف نزنیم.

من دلم حرف نزدن میخواد.

البته که متقابلا اون هم به این حرکت عادت داشته باشه و معذب نشم.

------

دوستم امروز ظهر تماس گرفت و گفت ذهنش درگیر رابطه ست. همون رابطه‌ای که من همچنان مخالفشم. دلیل واضحی ندارم دیگه برای مخالف بودن چرا که پسره ابراز احساسات کرده و گفته: من دوستت دارم! دوستت دارم؟ چقدر این جمله دوره.

میگه توی دو ماه نفهمیدم هدفش موقت بودنمه یا جدی بودن.

پسره شاغل نیست و به نظرم عادیه حتی آدم توی دو ماه ندونه طرف مقابل رو چقدر مبخواد؟ خواستنی که کل تفکرات، تجربه‌ها و نقایص رو در برمیگیره.

دوست داشتن از نظر من پیچیده‌تر از اونیه که توی دو ماه اتفاق بیفته. میشه از کسی خوشت بیاد ولی دوست داشتن از ته قلب زمان بیشتر نیاز داره.

به دوستم گفتم: سعی کن بشناسیش. اختلافاتتون رو ببیین. تکلیف خودت رو با خودت روشن کن. اول ببین با این شرایط اصلا میخوای به این پسر فکر کنی یا نه. تو خودت هنوز نمی‌شناسیش و با یکسری از عقیده‌هاش هم مشکل داری. مثلا این که خرج 50-50 باشه. در قدم دوم سنگاتو وا بکن.

رابطه داشتن چقدر سخته. الان که بهش فکر میکنم نمیتونم سنگینی‌ش رو بپذیرم. شاید چون وزنه‌های سنگین دیگه دستمه.

----

دیشب خیلی بد خوابیدم. خواب بدی هم دیدم ولی شبیه دیدن فیلم سینمایی بود. من فقط بیننده بودم و هیچ کسی رو هم نمی‌شناختم.

توی خواب یکی بقیه رو یواش یواش می‌کشت. این که میدیدم بقیه رو حذف میکنه و هیچ کاری نمیتونم بکنم اذیتم میکرد.

حتی نمی‌تونستم از خواب بیدار شم.

-----

یک احساس مزخرف حذف شدگی دارم. حذف شدن و نبودن.

---

باید برم.

شاید هم بهتره که برم

: )
© من نوشت