من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

تحمل ناپذیری امروز

سه شنبه یازدهم دی ۱۴۰۳، 22:8

غم امروز مبهم و سنگینه. همه چیز برام سخته و فقط دلم می‌خواد برم‌ زیر پتو.

نمی‌دونم چرا امروز این قدر داره سخت می‌گذره. دلم‌می‌خواد گریه کنم، گریه کنم و گریه کنم.

احساس ناکافی بودن داره دهنمو سرویس می‌کنه. حس می‌کنم به هیچی نمی‌رسم. در هیچی خوب نیستم و واقعا افتضاحم.

چندباری خواستم با بقیه حرف بزنم بلکه بار رو کم کنم ولی نمیدونستم چی بگم. از چی باید میگفتم؟ از این که خودم خوب نیستم؟ خب بگم چکار می‌تونن بکنن؟ هیچ.

حقیقتا دلم گرفته. خسته‌م. انرژی ندارم و دنیا تاریکه. تاریک و سرد‌.

دراز کشیدم، پتو رو روم کشیدم و گوشیم رو روی کتاب گذاشتم و دارم تایپ می‌کنم به امید این که شایدم غمم کم بشه.

چطور غم رو کم می‌کنن؟ این غم مثل یه نخ سردرگم داره دورم میپیچه و من دارم توی دامش گیر می‌کنم. نمی‌تونم سر نخ رو پیدا کنم و خودمو نجات بدم.

آه

ح پیام داد و حالمو پرسید. گفتم گم شدم و اگر شد شب صحبت کنیم. حالا دلم میخواد شب زودتر بخوابم که حرف نزنم.

چطور میشه فردا تعطیل باشه و من فقط زیر پتو باشم؟

میرم زیست بخونم به امید این که یادم بره هستم. بودنم رو فراموش کنم.

: )
© من نوشت