من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

باید بگذره

چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱، 15:32

اطرافیان آدم توی حوادث مهم زندگی خیلی مهمن.

این مهم بودن از اون جهتی مشخص میشه

که آدم احساسات یا عواطف و خلقیات جدید

پیدا میکنه و آخرین چیزی که آدم دلش میخواد

بشنوه اینه که لوس بازی در نیار یا همچین جملات

منفی که احساسات آدم رو نفی میکنن.

گاها با افرادی روبرو شدم که

هیچ ایده‌ای راجع به تروما نداشتن و متوجه نبودن

یک اتفاق که ناگوار محسوب میشه چطور میتونه

روی احساسات آدمی تاثیر بگذاره و حتی

باعث شه آدم نازک تر از همیشه بشه.

البته که نباید آدم‌های خوب زندگی رو فراموش کرد

کسایی که این مواقع هم به خوبی کنار آدمن.

__.

استرس و اضطراب خیلی شدیدی رو تجربه می‌کنم

و اونقدر این استرس شدید شده که شک دارم

پنیک هم ممکنه باشه.

بدتر از همه دارم میبینم که قدرت تصمیم گیری و مدیریت

رو از دست دادم. اتفافات کوچک جوری

بهمم میریزن که متعجب میشم عزیز من این چه حالتیه داری؟

بعضی روزا خوبم ولی بعضی روزا هم زیر صفر.

این انسان جدید چقدر غریبه ست.

__

باید خودمو جمع کنم

تلاش کنم خوب باشم.

نمیخوام غرق شم

__

​​​​​​​

دیشب دختر خاله م اینجا بود و گفتم خب احتمالا

دوس پسرتم رفته فوتبال ببینه، بمون اینجا

گوشی ش رو گرفت سمتم که دوست پسرش نوشته بود

گوشی دستت باشه با هم فوتبال ببینیم😕

قیافه منم اه اه طور بود که جمع کنید چندَشا.

فوتبال که شروع شد چند دقیقه گذشت دیدم

امیر پیام داد که نظرت چیه؟

و تا آخر فوتبال داشتیم فحش میدادیم و بررسی میکردیم

: )))

کاش به چیزای دیگه حسودی میکردم.

​​___

: )
© من نوشت