من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

پسا امتحان

دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵، 11:49

دیشب که با بدبختی خوابیدم و صبح قصد داشتم زودتر بیدار شم و یک مرور سریع کنم که خوابم برد.

حدود یک ساعت زمان داشتم و تا خود سر صبحانه سرم توی لپ‌تاپ بود و داشتم نگاه جزوه جدیدی که دیشب دیده بودم و به خوبی خلاصه کرده‌بود می‌کردم.

لباس میپوشیدم در حالیکه زل زده بودم به لپ‌تاپ

صبحانه خوردم در حالی که زل زده بودم به لپ‌تاپ

داشتم سوار ماشین بابا می‌شدم در حالیکه زل زده‌بودم به لپ‌تاپ

این عادت‌های جدید همه برای امسالن. من هیچ وقت صبح امتحان مرور نمی‌کردم. حتی خلاصه نویسی هم نمی‌کردم.

یادمه با دوستم میرفتیم دانشگاه و خب مسیر حدود ۴۵ دقیقه بود، اون همیشه خلاصه و کتاب می‌اورد و من از منظره لذت میبردم و گاهی هم از خلاصه‌های اون استفاده می‌کردم ولی هیچ‌وقت احساس نکرده‌بودم نیاز دارم مرور کنم یا کار بیشتری انجام بدم.

یک جوری مسیر درس خوندن برای من عوض شده که فکر می‌کنم آیا در آینده می‌تونم برگردم به همون آدم قبلی؟

از این شب بیداری‌‌ها و نامطمئن بودن بیزارم.

و امتحانی که فکر می‌کردم صفر هم نمی گیرم رو بد ندادم. این یکی بدجور حفظی بود و دیگه گفتم صفر رو میگیرم و اگر صفر نگیرم ۱۳ رو شاخمه. پاسخنامه نیومده ولی خداوکیلی ۱۳ نمیگیرم.

شب هر امتحان یا صبح زود آقای ح برای امتحانی میپرسه وضعیت چطوره؟ و جواب من همیشه اینه که هیچیییی بلد نیستم و الان میرم صفر میگیرم.

حس واقعی‌م هم اینه‌ نه این که ادا بیام. کلاً این نامطمئن بودن رو امسال زندگی کردم در هر لحظه.

نامطمئن از وضعیت خودم، نامطمئن از وضعیت کشور، نامطمئن از آینده و هر عدم اطمینانی که ایرانی بودن باعث شده باهاش دست و پنجه نرم کنیم.

در این عدم اطمینان‌ها چیز جدیدی که بیشتر به چشمم میاد عدم اطمینان نسبت به انتخاب رشته ست. من با هدف دیگه‌ای وارد پروسه این کنکور شدم ولی الان به طور جدی فکر می‌کنم که باید به گزینه‌هایی که مهاجرت رو برام در دسترس‌تر می‌کنن هم فکر کنم.

نمیدونم در نهایت چکار می‌کنم و آیا اونقدری خوب خواهم بود که انتخاب بتونم بکنم ولی این حرف از مهاجرت برای من که رنگ و انرژی زندگی‌م رو از محبت انسان‌های نزدیکم میگیرم عجیب و کمی اندوهناکه.

دیشب درست نخوابیدم و بهتره خودمو به ساعتی هر چند کوتاه به آسایش و بی‌خبری بسپرم.

روز خوش

: )
© من نوشت