من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

همچنان‌ محبت.

یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴، 1:21

دوستم که ظهر می‌پرسید چه دوست دارم و چه می‌خورم.

شب آمد و گرانولای موردعلاقه‌ام را پیدا کرده بود. گفت: دلم برایت تنگ شده بود و دوست داشتم چیزی برایت بیاورم.

چقدر دلگرم کننده‌اند این محبت‌های بی‌چشم‌ داشت.

یادم است در روزهای بعد از جنگ توییتی زده بودند که: روابطتون با دوستاتون توی این مدت چطور شده؟ محکم‌تر یا پاشیده شده؟

من جواب دادم که: دوستی‌هایم محکم‌تر شد. با پیامک حال همدیگر را میپرسیدیم و حلقه‌ی دوستی حفظ شده بود.

طرف مقابل جواب داد: که دیدم راجع به دوست‌هات صحبت می‌کنی و چقدر دوست‌های خوبی داری!

امروز روباره حرف همان آقا یادم امد. چه دوست‌های خوبی دارم، دوست‌هایی که نه فقط با هدیه، با کلماتشان هم امید می‌بخشند.

مثلا پریشب ا پیام داد که مطمئنم نتیجه میگیری، بخون.

مطمئن. حتی نوشتنش را هم دوست دارم.

___

دارم تصمیم می‌گیرم کمی از کلمات و حساسیت نسبت به کلمات کم کنم. کامل می‌گم بعدتر

: )
© من نوشت