وا
آیین نامه رد شدم🤣
۶تا غلط داشتم.
ولی من فکر میکردم غلطام کمتر باشه
اه از اعتماد به نفس بیجا😂😂
دختر خاله م میگه تا حالا چیزی رد شدی بودی😂
گفتم نه الان تجربه کردم.
کلاس دانشگاه هم جا موندم.
__
داشتم فکر میکردم الان چه حسی دارم؟
من خوبم. توی حالت آروم خودمم.
ذهنم آرومه و با وجود چیزایی که باب میلم نیستن
ولی عصبانی هم نیستم.
یک روزهایی از زندگی هیچ چیز اونقدر اهمیت نداره
و حس میکنی همه چیز گذراست.
بیشتر از هر وقت دیگر متوجه میشی که هیچی ماندگار نیست
و نباید خودت رنج مضاعفی بشی.
ما جز رنجهایی که زندگی بر ما تحمیل میکنه
خودمونم رنج میسازیم.
__
خیلی دوست دارم بنویسم
تنبلی میکنم.
اصلا نمینویسم.
اعتماد به نفسم هم دود شده
کاش زورم کنن بنویسم یا خودم خودمو زور کنم.
__
تجربههای من توی زندگی محدودن
خب نه محیط خانواده طوری بود که من تجربه جدید کسب کنم
نه دانشگاهم شهر دور بود
توی شهر کوچک هم زندگی میکنم.
خودمم آدممحتاطی هستم و ترسو.
سریع دلهره میگیرم و این یعنی بیشتر در قلعه امن خودم فرو رفتن.
من از این بیتجربه بودن
خودم بدم میاد.
تجربههای محدود در آینده باعث جهان بینی کم هم میشه
و نوک بینی هم نزدیکتر میشه.
چطور میتونم خودمو توی راه تجربه بندازم؟🤔
باید بهش توجه کنم.
___
دلم کتاب میخواد. کتاب جدید و قابل بحث.
دلم برای بحث کردن تنگ شده