من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

یه خواب مسخره

سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰، 19:58

ظهر که داشتم می‌خوابیدم یادم اومد پریشب

یه خواب عجیب و بی مفهوم با ری اکشنی عجیب از خودم دیدم.

شروع خوابم اینجور بود که مثل اردوهای مدرسه

با گروهی از بچه‌ها بازدید از دندانپزشکی رفتیم.

بعد یکسری ویترینو نگاه کردیم.

آقای مسئول گفت که منتظر وایسید من بیمار دارم.

با رفتن مسئول من و گروه بچه‌ها شروع کردیم به همه چی خندیدن.

خنده‌های مختص کودکی و نوجوانی.

بعد همین موقعه گروه دوم بچه های کلاسمون رسیدن.

آقای مسئول اومد گفت خب شما برید تو اتاق انتظار کناری بشینید و الان راهنمایی‌تون می‌کنم.

جلوتر از ما رفت و ما هم پشت سرش بودیم که در رو باز کرد.

دیدیم پارکینگه و به بیرون هدایتمون کرده. =  )))

وقتی پارکینگو دیدیم اینقدر خندیدیم که انداختتمون بیرون.

و از خواب بیدار شدم

وقتی بیدار شدم حس کردم هنوز میخندم و لبخند رو لبم بود.

واقعا هنوزم می‌تونستم به اون صحنه بخندم.

هیچ وقت پیش نیومده بود یه خواب اینجوری ببینم و ری اکشنی از خودم دریافت کنم.

_

البته که موقعیت دندانپزشکی رو  به این دلیل خوابم انتخاب کرده بود چون چند روزه خواهرم میره دندونپزشکی

و این ماه هم قراره من برم .

از اونجایی که می‌ترسم از دندونپزشکی،ذهنم رو مشغول کرده.

ولی بقیه‌ی خواب یه توهم ناپایدر بود.

: )
© من نوشت