اوم
عصری تا پاسی از شب به عمه ی ابله م فحش دادم.
وای وای. نمیخوام یادم بیاد چقدر ابله و خره.
فقط امیدوارم کرونا نگیریم از دستش.
البته من از اول این پیک با توجه به کم شدن رعایت ها
و افت شدید شعور فک و فامیل ، می دونم که باید شانس بیارم به فنا نرم.
خداییش خیلی زوره آدم با یه بیماری روبرو شه که منشاش خودش نباشه و از یکی دیگه بگیره و بدتر از اون ناخواسته به چندین نفر دیگه بده.
واقعا ناعادلانه ست-_-
__
امروز با خواهرم که صحبت می کردم
به این نتیجه رسیدیم که پروژه هایی که اینا دارن بهم میدن
یکم شبیه بیگاریه = ))
از اون طرف واقعا دارن چیز یاد میگیرم و از اون طرفم
واقعا نمی دونم چقدر به دردم میخوره🙄
تو رو خدا ببینید دارم کاری رو انجام میدم که حتی از آینده ش هم مطمئن نیستم.
(اما طی صحبتامون قرار شد برم واتس آپ مدیر کوچک،
تا مدیر بزرگه که تمام تلاششو میکنه که رابطه ای شکل نگیره،بسوزه🤪)
ولی بی شوخی اگر ببینم اوکیه بهش فرصت خواهم داد
که تهش حداقل دلم نسوزه این همه برده گونه کار کردم-_-
هعیی
واقعا نمی دونم الان که وسطای متمایل به آخر راهم چرا دارم جا می زنم و به همه چیز شک کردم.
انگیزه م رو گم کردم و حس می کنم تا الان هم بیهوده این کارو انجام می دادم.
شاید بعد از تحویل این پروژه استعفا بدم
یا صحبت کنم قانعم کنن که بیهوده کاری نمی کنم.
__