من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

اوم

چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰، 2:22

عصری تا پاسی از شب به عمه ی ابله م فحش دادم.

وای وای. نمیخوام یادم بیاد چقدر ابله و خره.

فقط امیدوارم کرونا نگیریم از دستش.

 البته من از اول این پیک با توجه به کم شدن رعایت ها

و افت شدید شعور فک و فامیل ، می دونم که باید شانس بیارم به فنا نرم.

خداییش خیلی زوره آدم با یه بیماری روبرو شه که منشاش خودش نباشه و از یکی دیگه بگیره و بدتر از اون ناخواسته به چندین نفر دیگه بده.

واقعا ناعادلانه ست-_-

__

امروز با خواهرم که صحبت می کردم

به این نتیجه رسیدیم که پروژه هایی که اینا دارن بهم میدن

یکم شبیه بیگاریه = ))

از اون طرف واقعا دارن چیز یاد میگیرم و از اون طرفم

واقعا نمی دونم چقدر به دردم میخوره🙄

تو رو خدا ببینید دارم کاری رو انجام میدم که حتی از آینده ش هم مطمئن نیستم.

(اما طی صحبتامون قرار شد برم واتس آپ مدیر کوچک،

تا مدیر بزرگه که تمام تلاششو میکنه که رابطه ای  شکل نگیره،بسوزه🤪)

ولی بی شوخی اگر ببینم اوکیه بهش فرصت خواهم داد

که تهش حداقل دلم نسوزه این همه برده گونه کار کردم-_-

هعیی

واقعا نمی دونم الان که وسطای متمایل به آخر راهم  چرا دارم جا می زنم و به همه چیز شک کردم.

انگیزه م رو گم کردم و حس می کنم تا الان هم بیهوده این کارو انجام می دادم.

شاید بعد از تحویل این پروژه  استعفا بدم

یا صحبت کنم قانعم کنن که بیهوده کاری نمی کنم.

__

: )
© من نوشت